با آدمای سمی چیکار کنیم؟

(برگفته از صفحه‌ی اینستاگرام مهدی چهابی)

دیشب استوری گذاشتم در مورد این موضوع و یک عالمه سوال اومد که با فلانی چی کار کنم یا نشونه های این آدما چیه؟

مورد به مورد فرق داره و بعضی وقتا ما فقط توهم این رو داریم که طرفمون باهامون دشمنه یا میخواد به ما ضربه بزنه ، توی این سری پست ها سعی میکنم همه جنبه هارو در نظر بگیرم.‌

اول اینکه آدمای سمی به چه آدمایی میگیم؟؟‌

آدم هایی که این ویژگی هارو زیاد دارن، دقت کنید زیاااد دارن توی این دسته قرار میگیرن. ممکنه همه ما این ویژگی هارو زمان هایی داشته باشیم ولی افراد سمی معمولا این ویژگی هارو زیااااد دارن و راحت میشه فهمیدش؛‌

  • ۱- حسودن و چشم ندارن وضعیت خوب بقیه رو ببینن‌
  • ۲- دائم می نالن و حالشون بده‌
  • ۳- فقط ایراد میگیرن و فقط دارن بهت حال بد انتقال میدن‌
  • ۴- همیشه میخوان از هر چیزی تراژدی بسازن‌
  • ۵- همه رو می خوان تحت کنترل قرار بدن‌
  • ‌۶- خودشون نیستن و شمارو وادار میکنن خودتون نباشید‌ و …
  • و مورد های دیگه که توی ادامه مطلبمون بهشون میرسیم‌‌

حالا اینا اصلاً چه ضرری برای ما دارن؟ حتما شنیدین که ما تبدیل به میانگین آدمایی میشیم که بیشترین ارتباط رو باهاشون داریم. حالا حتی اگر اینجوری هم نشیم، این افراد با کار هایی که میکنن همیشه باعث هدر رفتن وقت و انرژی ما میشن و در نهایت آرامشمون رو میگیرن.‌ حتی آسیب های خیلی جدی بهمون میزنن، مثل اینکه مشکلات جدی قانونی پیدا کنیم! (دیدم کلیییی)‌
سوالت اینه؛ ‌
چی کارشون کنیم؟؟‌
رابطه رو کات کنیم. تمام‌

چرا؟ چون زندگی کوتاه تر از اونه که بخوای با آدمای سمی هدرش بدی یا حتی باهاشون مقابله کنی یا درگیر بشی و بسوزی و بسازی‌‌

ولی چون این آدمای سمی توی چند دسته قرار میگیرن مثل؛ خانواده، دوست، همکار، همسر و … کات کردن همه این نوع رابطه ها راه و روش خودش رو داره تا یه مشکل جدید ایجاد نکنن.‌

و بعضی وقتا که لازم نیست کات کنیم (یا خیلییی سخته) رابطه رو شکلش رو عوض میکنیم که با شناخت و سیاست خاصی این کارو میکنیم.‌…‌

‌‌فکر میکنید دیگه چه افرادی جزو آدمای سمی به حساب میان؟‌‌

ارتباطات کاری :

خارجیا میگن؛‌
“Show me your friends, so I can tell you who you are”‌‌
‌دوستات رو به من نشون بده، بهت میگم کی هستی‌‌
آدمای سمی اطرافتون رو جدی بگیرید!‌‌ چند دسته بودن آدمای سمی، دسته اول‌
‌۱- همکاران و کسایی که باهاشون در ارتباط کاری هستیم

گفتیم راهش اینه که کات کنیم و تمام.‌
ولی بعد از یه مدت میبینی که هرچی دوست و آشنا بود که کات شد رفت و تو موندی با خودت تنها، هر چقدر هم با تنهاییت حال کنی و عاشق خودت باشی میبنی یه چیزی این وسط کمه؟! روابط‌ خوب‌

ما چه بخوایم چه نخوایم اجتماعی هستیم و باید توی روابط قرار بگیریم، حالا این آدمای سمی هم توی اجتماع هستن و باید پذیرفتش و قرار نیست باهاشون سر شاخ بشیم و درگیر بشیم.‌‌
خیلی از این آدما واقعاً اون قدری که ما فکر میکنیم سمی نیستن و زمانی میخوان مارو اذیت کنن که احساس میکنن تهدید شدن از طرف ما. حس میکنن ما از اونا بهتریم پ چون نمیخوان اینجوری باشه، شروع میکنن به پشت سرمون حرف زدن، زیر آب زدن، سنگ انداختن، بد رفتار کردن و… که اکثر ما یکبار تجربه کردیم.‌

این افراد اغلب وقتی بفهمن و حس کنن دیگه تهدیدی براشون نیستیم دیگه سمی نیستن!‌
چطوری؟‌‌

سعی سعی کن زیاد خودتو نشون ندی توی جمع و وقتی تنها هستن میری سراغشون بدون هیچ سپر و گاردی، اولش شروع میکنن بد رفتاری های گذشته رو کردن ولی تو هیچ واکنشی نشون نده، بهش از یه مشکلت بگو که داری یا رازی رو بهش بگو‌

دقت کن که باید اون فکر کنه راز داری بهش میگی، حرفی و چیزی رو بگو که واسه تو خیلی مهم نیست ولی نشون میدی که خیلی مهمه و الان توی موقعیت پایینتری از اون قرار گرفتی و ازش کمک بخواه ( اینجوری بهش دای قدرت نیدی و ضعفش رو کمتر می بینه!‌
اینجوری بهش میفهمونی که تو تهدید نیستی واسش و تمرکز رو از روی تو‌ کم کم بر میداره. بهش بفهمون با اون دوستی ‌ و اون رو برتر از خودت میدونی‌
وقتی واقعاً باهاش دوست شدی دیگه نظرش در مورد تو ثابت می مونه و نیازی نیست دائم سیاست به خرج بدی. و چندتا از اینا که واسه خودت جمع کنی آدمای سمی دیگه، جرأت روبرو شدن با تورو ندارن چون کلی دوست جمع کردی.‌

چه رفتار دیگه ای میتونه افراد نیمه سمی رو به راه راست هدایت کنه؟

دوستان :

اگر پیش از این یا تا اینجا پذیرفتی که آدم های سمی رو باید حذف کرد (دمت گرم؟) ادامه این مطلب به کارِت نمیاد.‌
‌‌
اگر نپذیرفتی، باید بگم کاری از من خیلی بر نمیاد و قرار نیست توی‌چندتا پست نظر و عقیده ات عوض بشه ولی سعی من اینه که اگر آماده ی این تغییر هستی تلنگری بشه این صحبت واست و این کار رو کنی‌
‌‌
جواب اینکه واقعا با آدم های سمی چی کار کنیم اینه؛ رابطه مون رو به کل قطع کنیم.‌
که اول هم گفتم.‌‌
‌‌
و راه های دیگه و کنار اومدن ها خودمون رو عذاب میده به جز اینکه هیچ راهی نباشه (که همیشه هست، حتی در مورد پست “همکاران” ولی نمیبینیمش)‌

دوستان، خانواده ای هستن که خودت انتخابشون میکنی!‌‌
خیلی گرم و خوب میتونی باشی با دوستات و‌ در عین حال خودت با معیار هات انتخاب شون میکنی و بر حسب اتفاق نیستن! (اگه همیشه اشتباهی از آب در میان خب معیار هاتو یه نگاه بهشون بنداز) ‌
یعنی مسئولیت ۱۰۰ درصدی وجود دوستات و کیفیتشون با خودته. شاید همکارات رو نتونی کامل خودت انتخاب کنی (هرچند محیط کار مناسب خودت رو میشه پیدا کرد) یا خانواده ات رو‌ نمی تونی انتخاب کنی (میرسیم بهش) ولی دوستات یعنی تمام اعتقادات و‌ معیار های خودت.‌‌
‌حالا با این وجود اگر کسی بیاد بگه؛ “فلان دوستم اونجوریه از دوستام راضی نیستم یا فلان دوستم پشت سرم حرف میزنه یا اون کار رو در حقم کرده! من چقدر ساده ام وای اون چقدر بی معرفته ولی خُب میدونیییی دوستمه! باهم خیلی خوشیم، خیلی باحاله! پایه مهمونیه و… ولی خُب همیشه اعصاب منو خورد میکنه! فلان روز رفته بود زیر آب منو پیش اون یکی دوستم زده بود!”

این آدم هنوووز معیاری برای اینکه کی رو میخوام که دوستم باشه و با کی حالم خوبه رو نداره!‌ مدام اشتباه انتخاب میکنه و فکر هم میکنه تا آخر عمر باید با این دوستش بمونه و اصلا هم حالیش نیست که خودت انتخاب کردی! میتونی بذاریش کنار! دوست واسه اینه که حالت بهتر بشه، ساپورتت کنه و … ‌
و بعضی ها خووووب میدونن که بله میشه گذاشت کنار ولی اینقدر از تنهایی میترسن که معنیش تنها بودن با خودشونِ و حالا دیدن همه جنبه های خودشون که ازش فراری ان! ‌
ولی این نارضایتی توی دوستی هاشون در نهایت باعث میشه یک روز توی شرایط تنهایی قرار بگیرن و چون ناخواسته بوده و کاری هم از قبل برای این‌ مورد نکردن شرایط خیلییی بدی رو‌ تجربه میکنن.

خانواده :

خانواده!‌‌
قبل از هر چیزی خانواده اهمیت داره.‌‌
‌ولی ولی زمانی این جمله اهمیت پیدا میکنه که قبل از همه اینها خودمون اهمیت داشته باشیم. “خودمون”‌
‌توی دسته ی همکاران یا دوستان برای همه واضحِ که حذف کردن یا کمرنگ کردن افراد سمی کار آسون تری نسبت به افراد خانواده است و مخصوصا افراد درجه یک مثل؛ مادر، پدر، خواهر، برادر یا همسر و فرزند!‌
و یکی از دلایل مشخصش رابطه عمیق عاطفی بین اعضای خانواده و وابستگی هایی که از این رابطه عمیق میاد هست‌

شاید همه نه ولی خیلی ها این افراد سمی رو تا به حال تجربه کردن توی خانواده هاشون و اکثر افراد سعی کردن کنار بیان باهاشون و توی بیشتر حالت ها این کنار اومدن ها تا آخر عمر ادامه پیدا میکنه…‌

جمله هایی که زیاد میشنویم :

“برادرم/خواهرم درگیر اعتیاده، میخوام درست بشه، خوب بشه برگرده به زندگی”‌

“شوهرم اخلاق گندی داره، پدرم من و بچه هامونو درآورده…”

توی اکثر اینا یک چیز به شدت موج میزنه؛ میل به تغییر آدمهای اطراف.‌

دلسوزی ها (اگر بشه اسمش رو گذاشت دلسوزی، که به نظر من خودخواهیِ) ‌

اولین ضربه رو خودمون میخوریم این موقع ها‌

من میگم ولشون کن به حال خودشون؟؟؟ نه!‌‌

ولی مسئولت زندگی آدم ها رو به عهده نگیر. یکیار فقط فقططط یکبااار اقدام کن برای کمک به افراد نه بیشتر.‌ (درخواست کمک چیز دیگه ای ها)‌ حس مسئولیت در قبال افراد خانواده، فداکاری (که توی ۹۹ درصد مواقع به اشتباه اینجوری شده که من هیچی نیستم و این هیچ رو به تو تقدیم میکنم!!)، کمک کردن و پشتیبانی مسئله کاملا متفاوتیه نسبت به این دخالت ها و تلخ کردن زندگی خودمون و حتی اون آدمی که از نظر ما داره مسیر اشتباه رو میره و ما سعی به درست کردنش داریم

افرادی که این طرز فکر رو دارن که باید منجی خانواده باشن رو بعد از مدت ها خسته و افسرده میبینیم که حرفشون اینه؛ “ من این همه تلاش کردم برای خانواده ولی حتی کوچیک ترین ارزش رو قائل نشدن برای من”‌‌ تو خودت ارزش قائل نیستی برای خودت بقیه چطوری باید برای تو ارزش قائل باشن؟؟‌‌
اینقدر که به مشکل بقیه اهمیت دادی به خودت اهمیت دادی؟؟ اینقدر سرت توی زندگی خودت بوده؟؟“عاشق “خانواده ات باش، ولی قبل از همه اونها عاشق خودت باش”

1 1 رای
امیتاز به این مطلب
guest
0 نظر
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
0
افکار شما را دوست دارم، لطفا نظر دهیدx
()
x